محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
92
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
بنى العلاء در دورههايى سردارى سپاهيان اندلس را بر عهده داشتند و در ميدان حرب و جهاد دلاوريها نموده بودند . « 17 » سلطان ابو يوسف به جزيرة الخضراء آمد كه از آنجا به مغرب بازگردد ولى پس از چند ماه بيمار شد و در محرم سال 685 ه / مارس سال 1285 م پس از عمرى سراسر جهاد در مغرب و اندلس ، جهان را بدرود گفت . سلطان ابو يوسف المنصور از بزرگترين ملوك مغرب بود . به جهاد و لشكرانگيزى رغبتى وافر داشت و در اين راه ياد يوسف بن تاشفين و عبد المؤمن و يعقوب المنصور را در خاطرهها زنده مىداشت . در وصف شمايلش گفته شد كه « سپيدچهره و تمام بالا و معتدل الجسم و خوبروى بود . شانههايى پهن و ريشى تمام و معتدل و سفيد چون برف داشت . مردى كريم و بردبار و متواضع و بخشنده و بخشاينده و پيروز جنگ بود . » « 18 » * * * چون سلطان ابو يوسف يعقوب بمرد پسرش امير ابو يعقوب يوسف به جاى او نشست او نيز چون پدرش به امور اندلس علاقمند بود . روابط دربار غرناطه و بنى مرين همچنان دوستانه بود و چون وادى آش را به ابن الاحمر داد اين روابط استوارتر گرديد . جريان از اين قرار بود كه ابن الاحمر - محمد الفقيه - داماد خود ابو اسحاق بن ابى الحسن بن اشقيلوله را حاكم قمارش و وادى آش نموده بود . چون ابو اسحاق در سال 682 ه بمرد ، ابن الاحمر قمارش را بازپس گرفت . ولى ابو الحسن فرزند ابو اسحاق در وادى آش خروج كرد و با پادشاه قشتاله پيمان بست . چون ميان مسلمانان و مسيحيان پيمان صلح بسته شد ابو الحسن بن ابى اسحاق خود را به زير پرچم سلطان مغرب كشيد . ابن الاحمر چندى از اعمال او چشم پوشيد . چون بار ديگر ميان او و سلطان ابو يعقوب پيمان صلح بسته شد از او خواست كه وادى آش به او واگذار گردد . سلطان نيز اجابت
--> ( 17 ) . تاريخ ابن خلدون ج 7 / ص 209 و 210 . المقرى نفح الطيب ج 2 / ص 539 . ( 18 ) . اين وصف را از كتاب الياقوتة الحليه كه پيش از اين از آن ياد شد ، نقل كردهايم .